بی هوا رفتی  رفیق
بی پر و بال تو را  که پرواز داد؟
چه آتشین...
چه بی زبان...
خواب کدام دندان شکسته ای شدی؟
زنگ ها برایت بصدا درآمدند ...
بال ها برایت پر پر میزنند
لک لک ها آسمان را برایت گذاشتند و رفتند
تو ماندی و جوانی که پشت پاییز مانده است
پشت کوچه خلوت های دوستانه ات...
رفیقانت نامرد نیمه راه نیستند...
رفیقانت پر ندارند...
بال ندارند...
شوق پرواز که دارند...
سینه دارند
و خنجری که تا حنجره فرو رفته...
و دلی که قند آب میکند...
بازیگر...
صحنه ات کوچک ...
نقشت کوتاه ...
به تیتراژ نمیرسیدیم شاید...
به این پایان باز دلخوشم...
به این پایان باز دلخوشم...

"کمال پرناک"