ميراث – درد بي جوابي و حيراني و تاراج
رهاوردي از دوست و استاد گرانقدرم – جناب آقاي سيروس مصطفي و همكاران پر همتشان
بارها شده است كه از خود مي پرسيم – چرا غافل از احوال دل خويشتنيم ؟
اجراي نمايشنامه ميراث يكبار ديگر علامت سئوال را برجسته تر به رخ مي كشد . روايتي از غفلت نسل هاي آينده . بي رغبتي به پاسداشت داشته هاي نياكان و يادگارهاي گذشته .

نسل كنوني در قرن بيست و يكم ، درد بي دردي را تجربه مي كند و سرگشتگي در انبوهي از سئوال هاي بي جواب . ميراث گذشته كه سنگيني آن بر دوش نحيف نسل امروزي نهاده شده ، بي آنكه از محتواي آن ، چيزي نقل شده باشد .

متن زيبا و دل انگيز " ميراث " و پيام چند لايه اي آن ، تماشاگر را به هزار توي ذهن مي كشاند و لا به لاي حافظه ي تاريخي وي را مي كاود و علامت هاي سئوال را پر رنگ تر از قبل به منصه ي ظهور مي رساند و هر بار و در هر صحنه ذهن را مي آزارد كه چرا غفلت مي ورزد .
اجراي هوشمندانه ي هنرجويان جوان و پر انگيزه ي هنرستان هنرهاي زيباي استاد اقبال آذر ، خود گواهي ديگر بر اين مدعاست كه نسل كنوني نيز از اين علامت سئوال در رنج وعذاب هستند .

ميزانسن هاي دقيق و زيركانه كه همه چيز را در جلو چشم تماشگر به اجرا مي كشانند ، تلخي غفلت ذهن را – بي پرده و پشت پرده – آشكار مي سازند .
تقابل هاي انديشه همانند سه برادر هر كدام در گوشه اي از صحنه ، نشان از ذكاوت و نكته سنجي كارگردان و عوامل پشت صحنه دارد و هرگز نمي توان فراموش كرد كه چقدر ماهرانه درماندگي و استيصال در پاسخگويي به علامت هاي سئوال با چاشني كمدي و طنز در هم آميخته تا مرهمي بر زخم ناسوز ذهن واپس خورده ي نسل ها باشد .

شور جواني و عشق به صحنه و يگانگي و صميميت بچه هاي گروه ، همه در دست هم داده تا اجرايي وراي يك اجراي دانش آموزي را شاهد باشيم . و يكبار ديگر ثابت شد كه عشق مي تواند با حداقل ها – در دكور و صحنه و آكسسوار – به حداكثر – در اجرا ، اثر گذاري و كاتارسيس – و در نهايت به لبخند رضايت تماشگرها بيانجامد .

در يك كلام – خسته نباشيد و دست وپنجه تان درد نكند – هر چندكه مي دانم در قلبتان دردي عميق و نهفته داريد .
بهزاد راسخ القول
ارديبهشت 1388