!!

آمده بودم شعر بنویسم

دیدم دیگران قبل از من نوشته اند

آمدم قطعه ای بسرایم دیدم

همه آن کس که میشناسم سراینده اند

هر چه دست بردم نبود جز سایه ای ......... از نبودن همی افتاده ام

دست به کاری شدم دیدم همه بارها را بسته اند 

اما در گوشه ای دنج و خنک ...... زیر سایه آن تاک ناب

صدای آمد به گوش کی بی خبر...... از نظر ناگاه نباش فریاد کن

جمل جوشنی


فلبداهه اومد دوستان شاعر خرده نگیرند

غرض درد و دلی بود کوتاه

((سال 92 رو به همه شما و خانواده محترمتان تبریک میگم))


یادداشتی بر نمایش میراث ازسعید ذوالفقاری  بازیگر و دانشجوی کارشناسی کارگردانی

  یادداشتی به نمایش " میراث "

  نویسنده : استاد بهرام بیضایی

    کارگردان : علی شکیبا

تئاتر میراث گران بهایی است

 

در روزهایی که تئاتر و نمایش وضع اسفباری را می­گذراند دیدن نمایش به ویژه در تالار تربیت اتفاق عجیب و غریبی می­نماید!از مقابل تالار تربیت می­گذشتم که مسیر همه روزه و دائمی من به خانه است که هنرجویان هنرستان اقبال آذر یا بهتر بگویم بچه­های تئاتری را دیدم که مرا به دیدن نمایش دعوت کردند؛بچه­هایی که سال پیش از نمایش" خشم و هیاهو"یشان به وجد آمده بودم و اکثر تماشاگران را راضی از سالن بدرقه کرده بودند.دوست داشتم یکبار دیگر کارشان را با یک نمایشنامه دیگر به روی صحنه ببینم به خصوص اینکه متوجه شدم نمایشنامه­ای از آقای بیضایی را اجرا خواهند کرد،نمایشنامه­ای که مثل دیگر نمایشنامه­های آقای بیضایی میراثی است گرانبها برای ادبیات نمایشی و بچه­های نمایش در ایران؛

 بدون تعارف اجرا از توقع من بالاتر بود و بچه­های هنرستانی اجرایی داشتند که مانند سال گذشته حلاوت و شیرینی خاصی داشت.کارگردانی نمایش ساده و به دور از هیاهوهای معمول صحنه­ای،فکر را به روی صحنه برای مخاطبش عرضه داشت؛شیوه­ی اجرایی اعم از طراحی میزانسن­ها،استفاده از ابزار ،طراحی لباس و ... در راستای معینی حرکت می­کرد،هر چند می­شد با کمی توجه بیشتر در ورود و خروج بازیگران تماشاگران را از اشتباه درآورد ؛ چرا که بعضی اوقات قراردادهای ورود و خروج بازیگران فراموش می­شد؛اما آنچه می­توان در موردش نوشت و گفت اینکه بازیگران خوب،مودب و در عین حال توانای این نمایش هستند که با تمام انرژی به روی صحنه می­روند و تنها به یک هدف و آنهم جلب مخاطب و تمرکزش بر روی صحنه،فکر می­کنند؛بازیگرانی که اکنون موقعیت­ها را می­شناسند و از لحظه­ها به نحو احسنت استفاده می­کنند- و اگر اغراق نکرده باشم – چنان پخته عمل می­کنند که گویی سالهاست به روی صحنه­اند و این رمز موفقیت آنان است" تماشاگر نباید از نمایش جدا شود و باید تماشاگر را مقهور خود کرد ".

ایجاد لحظات طنز و کمدی موقعیت آنهم در نمایشنامه­ای که نویسنده­اش را همه به استادی می­شناسیم،کار آسان و ساده­ای نیست.درک درست از شخصیت بازی ، بیان مناسب ، حس گیری صحیح ، ایست مناسب بر روی صحنه،استفاده­ی مناسب از ابزار،ارتباط مناسب با شخصیتهای مقابل و کلا" ارتباط با فضا و اتمسفر نمایش را بر روی صحنه به خوبی می­تون دید ؛ به طور مثال بازیگر نقش "بزرگ آقا" مبانی اصول بازیگری را در قالب نقش­های مختلف به خوبی بر روی صحنه اجرا می­کند و یا بازیگران نقش­های "دزد" با اینکه بازی بدون دیالوگ دارند اما با استفاده از حرکات مناسب و درخور و استفاده از آوا در شرایط خاص که به جا نیز می­نماید، در خلق موقعیتهای کمدی و لحظه­های طنز خوب عمل می­کنند؛ کاری که به جرات می­توان گفت در اکثر نمایش­ها و تئاترهایی که موسوم به کارهای حرفه­ای در سطح شهر و یا در جشنواره­ها که اکنون هم هست و دیده­ایم ، نمی­توان مشاهده کرد، چه به لحاظ طراحی ، چه کارگردانی و چه به لحاظ بازیگری. 

                             

به طور کلی می­توان گفت این نمایش نیز مانند اجرای قبلی گروه علاوه بر اینکه اصول و تکنیک را داشت، لذت و حلاوتی را به تماشاگر منتقل می­کرد که طعم شیرینش در اذهان و یادها باقی خواهد ماند. به امید کارهای بهتر از این گروه نمایشی جوان.

 

                                               

                                                               

 با تشکر از 

    سعید ذوالفقاری

بازیگر و دانشجوی کارشناسی کارگردانی

 

دومین دوره تولیدات هنرستان پایان یافت

امروز پنجشنبه ۱۰/۲/۱۳۸۸ تولیدات هنرستان هنرهای زیبای اقبال آذر که در سه بخش تئاتر و موسیقی و سینما برگزار میشد در این دروه در آخرین روز اجرا که با استقبال اولیا و همشهریان عزیز روبرو شد در آخر از اساتید و پرسنل هنرستان تقدیر شده و هدایای به آنها داده شد (کیه که قدر مارو بدونه؟)

میخوام در ادامه بازیگران و عوامل گروه رو معرفی کنم

نمایش میراث(نویسنده بهرام بیضایی):

کارگردان: علی شکیبا

دستیاران: کمال پرناک ـ مسعود ظهرابیان

مدیر صحنه : یاشار نوری

منشی صحنه : حسام پورجعفری شتربان

بازیگران:

کمال پرناک

جلال خاکزاد

یوسف اکبرزاده

فرید ادهمی

جمیل جوشنی

سیاوش کریم زاده

اکبر زارع

حسین سیف الله پور

طراح آفیش و بروشور: سید نوید حسینی نامی

 

 

 

  گروه ۱۲ تئاتری

 

دومين دوره توليدات نمايشي ، موسيقي و سينمايي هنرستان اقبال آذرتبريز

 

دومين دوره نمايش توليدات هنري هنرجويان هنرستان استاد ابوالحسن اقبال آذر از روز شنبه پنجم ارديبهشت ماه آغاز مي شود.


دراين دوره هنرجويان رشته هاي موسيقي نمايش و سينما آثارخود را به نمايش می گذارند.

دررشته نمايش ، ميراث و آرش از جمله نمايش هايي است كه هنرجويان رشته نمايش به روي صحنه خواهند برد. ميراث نوشته بهرام بيضايي است كه علي شكيبا آن را كارگرداني مي كند و كارگرداني آرش برعهده مهدي اسعدي است. اين اثررا سياوش كسرايي نوشته است . ضمن آنكه مربي راهنماي اين نمايش ها را سيروس مصطفي برعهده دارد.

  همچنين دراين برنامه فيلم كوتاه يولداش كارهنرجويان رشته سينما اكران خواهدشد . كارگردان اين فيلم ياشارخليلي است و نادرساعي ور نيزبه عنوان مربي راهنما برنحوه ساخت آن نظارت كرده است.

هنرجويان رشته موسيقي نيز در اين دوره بصورت گروهي و انفرادي فعاليتهاي يك ساله خود را اجراخواهندكرد.

آقايان تيلا ، جهان آراي ، گوگردچي ، ممقانيه ، محمودي ، ممدوحي ، اسماعيل زاده ، صديق و جبارزاده مربيان راهنماي هنرجويان رشته موسيقي هستند.

دردومين دوره نمايش توليدات هنرستان اقبال آذر علاوه بر اجراي برنامه هاي هنري نمايشگاه توليدات عروسكي هنرجويان رشته نمايش نيزدرمعرض ديدعموم قرارخواهدگرفت.

  دومين دوره نمايش توليدات هنرجويان هنرستان استاد ابوالحسن اقبال آذر تبريز از روز شنبه پنجم تا پنجشنبه دهم اردي بهشت ماه پيش از ظهرها از ساعت 10 تا 30/12 و بعد ازظهرها از ساعت 30/15 تا 18 درخانه تئاترتالارتربيت واقع درميدان دانشسرا برگزارخواهدشد.

                                                                               

                                                                                        http://eghbalazarart.com/index/

 

 

تصاویری از چهارمین جشنواره سراسری هنرستانهای زیبا

قول داده بود چندتا عکس از جشنواره بزارم که عکسهای زیادی به دستم نرسید ولی چندتا عکس از وبسایت هنرستان برداشتم با توضیحاتی که خودم نوشتم اگه کمه ببخشید

مراسم افتتاحیه

 

بقیه در ادامه مطلب

 

ادامه نوشته

برگزاري دومين دوره نمايش توليدات هنرستان اقبال آذر تبريز

 

 

دومين دوره نمايش توليدات هنرجويان هنرستان استاد اقبال آذر تبريز همزمان با هفته مشاغل برگزار مي شود.


  دراين دوره كه از پنجم تا دهم ارديبهشت ماه در خانه تئاتر تبريزواقع درميدان دانشسرا ترتيب خواهد يافت هنرجويان رشته هاي موسيقي ، نمايش و سينما فعاليت هاي يكساله خود را در معرض ديد قرار خواهند داد.

  نخستين دوره نمايش توليدات هنرستان اقبال آذر تبريز كه سال گذشته در محل مجتمع فرهنگي هنري تبريز ترتيب يافت ، با استقبال علاقه مندان به ويژه دانش آموزان مواجه شد.

با حضورتان سر افرازمان کنید

                                                                                         

درخشش

سلام

بچه های گروه ما در چهارمین جشنواره سراری هنرستانهای کشور  درخشیدند

در این جشنواره گروه با دو نمایش خیابانی (دوست من سلام و مسافران)

توانستند سه تندیس بهترین بازیگری و کارگردانی را در بخش خیابانی اذان خود کنند

یوسف اکبرزاده دو تندیس و فرید ادهمی یک تندیس

همچنین یاشار خلیلی هنر آموز رشته سینما موفق به گرفتن بهترین کارگردانی فیلم کوتاه را به خاطر فیلم داستانی <<یلداش>> گرفت

در مجموع بچه ها در کل ۴ تندیس از ۱۵ تندیس را از آن خود کردند

عکسهای اختتامیه در مطلب بعدی

راسته ویرانی

شرحی بر آثار بکت (قسمت اول)از کتاب بکت نوشته آرتو مکین آلوارز

مقدمه

شهرت و اعتبار ساموئل بکت در مقام استاد ادبیات مدرن قطعی و مورد تایید همگان است .اما این شهرت متکی بر آثاری است سرشار از ایهام و ایجاز و برخوردار از مضامین و آشکالی بس تکان دهنده و بی سابقه و آثار بکت که با گذشت زمان و به تبع نوعی منطق شعری تکیده تر و مرموز تر و زیباتر شده است به واقع مصداق بارز این حکم تئودور آدورنواند که <<زیبا شناسی همان تاریخ ژنهان رنج است>>

در اینجا به گفتار در مورد رمانهای بکت می پردازیم که به قول هوق کنر راسته ویرانی لقب گرفته است که لقبی بس ژر محتواست

بکت پس از آنکه در سال ۱۹۳۲ تدریس در دانشگاه را رها کرد تقریبا به حالت خانه به دوش پنج سال در لندن و نقاط مختلف اروپا به گشت و گذار پرداختو سر انجام در ۱۹۳۷ در پاریس سکنی گزید او در این دوره به محقق ولگرد لقب یافت  محصول این سیر و سلوک بی برنامه  یک مجموعه شعر نه چندان ارزشمند با نام استخوانهای اکو بود و نخستین رمان او (مورفی) که بدن جلب توجه در ۱۹۳۸ به چاپ رسید . تمام این ماجراها حال و هوای نوعی نمایش رو حوضی را داشت گویی که بکت می ترسید مبادا خونندگانش  خیال کنند او قهرمان خود و یا سبک ظریف شعری اش را خیلی جدی گرفته است  تما رمانهای این دوران بکت به اینجا خاتمه می یابد :خاکستری بر کف میخانه . تنها کسی که اجازه دارد .سیلیا .معشوقه ابله اما وفادار.

 

ادامه دارد

 

گزارش کار گروه

سلام دوستان اول از این  همه تاخیر و عدم بروز کردن وبلاگ عذر میخوام دوم اومدم تا گذارش کاری از گروه بدم از تابستون ۸۷ تا الان و آینده

۱.شرکت تیم در جشنوارهای دانش آموزی (زنجان ۱۳۸۷/۴/۲۰ الی ۲۲)(نیشابور ۱۳۸۷/۵/۲۲الی۲۵)که در هردو جشنواره مقام نخست رو بدست آوردیم به خاطر نمایش خشم و هیاهو

۲.شرکت چند تن از عضای تیم در جشنواره سراسری پانتومیم (یوسف اکبرزاده.فرید ادهمی.کمال پرناک.سیاوش کریم زاده.اکبر زارع)با نمایشهای ایمایی آدم آدم است؟ و من تو او  که موسیقی هر دوتا کار بر عهده علی شکیبا بود

۳.کار کردن نمایش میراث اثر استاد بهرام بیضایی

۴.شرکت در جشنواره استانی آذربایجان شرقی در هفته آخر مهر   آینده

۵.شرکت در جشنواره بین الملی بخش نوجوان اصفهانم در نیمه دوم آبان ۱۳۸۷ آینده

 

و امسال در سال تحصیلی جدید چند تن دیگه به همکلاسیهای ما اضافه شدند هادی حب نقی (نقاش) و رحمان اقبال (گرافیست) که در مقطع پیش در کنار ما تحصیل میکنند

خوب دوستان دیگه زیاد وقتتون رو نمی گیرم خدا یار و نگهدارتون

تو که سیاست سرت نمیشه

این منم در نمایش تو که سیاست سرت نمیشه تیر ماه ۱۳۸۶

راستی گریمور منم به قول خودش دستش درد نکنه

بقیه عکسها تو ادامه مطلب

ادامه نوشته

حرافی

صبح شد چشم گشودم

ظهر شد برایم جشن گرفتن

عصر شد داشتم بازی میکردم

شب شد چشمم را فروبستم

 

تحلیل

صبح شد چشم گشودم =بدنیا آمدن یک شخص در اینجا صبح بمعنای طلوع زندگی است و چشم گشودن پا به این جهان گذاشتن

 

ظهر شد برایم جشن گرفتن=ظهر یعنی اواسط و در اینجا یعنی اواسط زندگی که برایم در آن دوران جشن تولد عروسی فارق التحصیلی و .. گرفتند

عصر شد داشتم بازی میکردم=در دوران کار داشتم بازی میکردم بازی در اینجا بمعنای بازی زندگی است

شب شد چشمانم را فروبستم =یعنی پایان راه زندگی من که چشمانم بسته شد

متن نمایشنامه نفس

متن نمایشنامه نفس

اثر : ساموئل بکت

 

ترجمه : آربی آوانسیان

 

تایپیست : بهراد جوشنی

 

 

[ پرده ]

 

1 – نور ضعیف بر صحنه ای پر از زباله های گوناگون . تقریبا (پنج ثانیه) به همین حال .

 

2 – فریادی ضعیف و کوتاه بلافاصله صدای دم و همراه آن افزایش تدریجی نور تا رسیدن به اوج با هم در حدود ( ده ثانیه ) [سکوت]

 

و تقریبا ( پنج ثانیه ) به همین حال .

 

3 – بازدم همراه کاهش تدریجی نور تا رسیدن به حد اقل با هم ( نور مانند 1 ) در حدود ( ده ثانیه ) و بلافاصله مانند پیش ، فریاد .

 

[ سکوت ] و تقریبا ( پنج ثانیه ) به همین حال .

 

[ پرده ]

 

نکات :

 

زباله -  عمودی نباشد ، همه پراکنده بر روی صحنه .

 

فریاد -  لحظه ای از جیغ ضبط شده . مهم است که هر دو فریاد ها شبیه به هم باشند . آغاز و پایان کاملا با نور و نفس

 

همگام .

 

نفس - ضبط تقویت شده .

 

نور حد اکثر – نه زیاد شدید ، اگر صفر = تاریک و 10 = روشن . نور باید بین سه تا شش نوسان یابد و بر عکس .

 

 

 

دست خطی در چند پرده

[شخصی وارد میشود چشمانش فقط زمین را میکاود و پولی پیدا میکند و خندان میرود]

[شخصی وارد میشود با تلفن سخن میگوید ولی بعد از لحظاتی صحبت خشم گین میشود و با عصبانیت بیرون میرود]

[شخصی وارد میشود تفنگی بدست دارد و دنبال کسی است و ناگهان چشمانش جایی را میبیند و به آن طرف میرود]

[شخصی وارد میشود ترسیده و دنبال جالی است که در آن قایم شود ولی پیدا نمیکند و با ترس به بیرون میرود]

[شخصی کهنسال وارد میشود ولی هیچ تشویش و نگرانی و یا عمل ناکرده ندارد پس آرام پس از نگاهی به دوروبر به بیرون میرود]

 

[پرده]

[هرپنچ شخص در ایستگاه اتوبوسی نشسته اند و همه به جز کهنسال به کار خود مشغولند که ناگهان صدای اتوبوس شنیده میشود و شخص ترسو سوار آن میشود و میرود و همه دوباره به کار خود میرسند که پس از چند لحظه اتوبوس دوم که پیرمرد سوار میشود و همینطور به ترتیب مرد تفنگ بدست مرد پولکی و مرد عصبانی]

[پرده]

[روی صحنه پنج تن که رو آنها کفن انداخته شده دراز کشیدند]

 

مهربانی

در جستجوی غم سردم نه پریدم نه جهیدم

نه آهویم نه پرنده نه به یادی نه به خنده

من همیشه شاد شادم  . شاد با خون و گریه

مست از بوی جهنم  نه درختی نه رونده

من نه همان رهگذر عشق بلکه ساقی مرگم

من نه همان میقاد عاشق بلکه همان منگ منگم

 

مهربانی پس رفته اما دلها در حسرت اوست

اون بود تنها امیدم  او نیست دل مثل آهوست

عشق

شیطان عاشق خدا بود و میخواست تنها عاشق خدا باشد شیطان فریاد زد اما خدا نشنید.

خدا بزرگ بود میخواست خیلی ها عاشقش باشند پس آدم را آفرید.

سالها پیش آدم خدا را از یاد برد و عاشق شیطان شد .

این وسط خدا تنها ماند به همین سادگی

بزرگان و کوچکان

یک روزی مهربان بود و دلشاد میگفت و میخندید با ما ولی از وقتی رسید به جای که نباید میرسید اما رسید دیگه نبودش جاش خالی نبود ولی هر از گاهی اون حرفش که می گفت ((همیشه این بزرگتران که کوچیکترا رو میکشن طرف خودشون)) به خاطر همین حرف بود که منم با برادر کوچیکم رابطه خوبی داشتم و باهاش مهربون بودم ولی گذشت اون روزا گذشت و همین یه ماه پیش بود رفتم پیشش تا بهم کار بده این زمونم هموم زمونی بود که نباید میرسید ولی رسید اما اون با سردی  فقط یه کلمه گفت((نمیشه)) منم جملشو براش تکرار کردم بهش گفتم آقا مصفا یادته بهم میگفتی ((این همیشه بزرگتران که کوچیکارو میکشن طرف خودشون)) اینم اضافه کردم ((تا هیچ کوچیکی نباشه بزرگا معنی پیدا نمیکنند یعنی توهم زمونی کوچیک بودی که حالا بزرگیت معلومه)) اما اون نگاهم کرد و گفت میدونی پسر منم انقدر دارم که این حرفارو تو آتیشش سوزوندم . گفتم چی داری؟ گفت....

نوروز

تـاریـخـچـۀ نــوروز

نـوروز، جشن شكوهمـند ایران باستان، گــویای پیـشینه ی تابناك میهن ما و جلوه ای مهم از فرهنگ غنی قـوم ایران است.

نوروز كه قرن های دراز است بر همه جشن های جهان فخر می فروشد، از آن روسـت كه یك قــرارداد مصنـوعی اجتماعـی و یا یك جشن تحمیلی سیاسی نیست. جشن جهان اســت و روز شادمانـی زمین، آسمان، آفتاب، جــوشِ شگفتـنـی ها و شـور زدن ها و سـرشـار از هیجان هر آغاز.
نوروز گذشت زمان و دگرگونی های دوران را شاهد بوده و پیوسته با آمد و رفت الهام بخش خود پایان فصلی دیگر را به ساكنـان این سرزمین كهنسال اعلام كرده است. نوروز، تجدید خاطــره بـزرگـــی است. خاطره خویشاوندی انسان با طبیعت. گذشت سال هــای دراز نه تنها از شكوهمندی سنّتهای نوروزی نكاسته بلكه روشنگر این واقعیت بوده كه بزرگ داشت نوروز و گرامی داشتن سنتهای آن با احساس و اندیشه ایرانی، پیوند ناگسستنی یافته است.

عظمت و شكوه خیال انگیز این جشن ملی، پرنده فــكر ایـرانی میهن پرست و علاقه مند به سنتهای دیرین را در عــالم بی انتهای اندیشه به پرواز در آورده و به سوی گذشته هایش می كشاند.

ابوریحان بیرونی در (التفهیم) در پاسخ به این سوال كه: نـــوروز چیست؟ می نویسد: « نخستین روز است از فروردین ماه و از این جهت روز نو، نام كردند زیـرا كه پیـشـانی سال نو است و آنـچه از پس اوست از این پنج روز، همه جشنهاست و ششم فروردین ماه نوروز را بزرگ دارند، زیرا كه خسروان بدان پنج روز حق های خشم و گروهـان بگزاردندی و حاجت ها روا كـردنـدی، آنـگاه بدین روز ششم خلـوت كردندی، خاصگان را و اعتقاد پارسـایان اندر نـوروز نخستین آنست كه اول روزی است از زمانه و بدو فلك آغازید گشتن.»

نوروز نامه منسوب به خیام آمده اســت كه: « سبب نهادن نوروز آن بوده است كه چـون دانستند كه آفتاب را دو دور بـوده یكی آن سیصد و شست و پنج روز و ربــعی از به اول دقیـقه حمـل باز آید، بـه همان وقت هر روز كه رفته بود بدین دقیـقه نتواند آمدن چـه هـر سال از مدت همی كم شود، چون جمشــید این دو را دریـافت انوروز نام نهاد و جشــن آیـین آورد. پـس از آن پادشاهـان دیـگر مردمان بدو اقتدار كردند.»

ابوریحان در آثار الباقية، می نویسد: « برخی از علمای ایران می گویـند: سبـب این كـه ایـن روز را نـوروز می نامند این است كـه در ایـام تهمورث صـائبه آشكار شدنـد و چون جمشید بـه پادشاهی رسید دین خود را تجدید كرد و این كار خیلی بزرگ به نظر آمد و آن روز را كه روز تازهای بود، جمشید عید گرفت.»

در آثار پیشینیان آمده است كه، این جشن را نــخست جمشید برپا كرد. گویند در این روز جمشید بـه جنگ دیـوان رفت و آنان را فرمانبردار خویش ساخت. جمشید در این روز بر تختی نشست كـه دیوان آن را می بردند و بـا آن به یك روز راه از دماوند به بــابـل رسید. مردم در تعجب شدند و آن روز را جشن گرفتند.

 

این پست تقدیم به استاد علی فتوحی خودشون میدونند چرا؟

می خواهی حرف بزنی

می خواهی حرف بزنی...

نمیگذارند حرف را در گلویت به خفگان میکشندو بدون پرسش یک جمله که چه میگویی  میخواهی حرف بزنی ؟روزگاری  نا امیدی است کسی حرف کسی را نمیفهمد ونمیخواهد که بفهمد حال تو بگو

در این روزگاران که خورشید برای همیشه در پشت ابرهای سیاه جای گرفته باز هم

می خواهی حرف بزنی؟

کسی بود

کسی بود که دل را نمیشکست

کسی بود که آفتاب را پنهان نمیکرد

کسی بود که ما را مثال گل می نگاشت

ولی حالا بین ما و من فقط چند فاصله است

شکستن.پنهان کردن.لگد کردن

سنگ عاشق

سنگي را از كف رودخانه بردار...
سنگهاي كف رودخانه هميشه باطراوت و لطيف هستند.

چرا كه آنقدر دستان نوازشگر آب، سنگ سخت را نوازش مي‌كند كه سنگ نرم و لطيف مي‌شود.

خداوند هيچ سنگي را بي‌دليل در رودخانه قرار نداده.

اگر رودخانه‌اي بودي كه به سنگي سخت برخوردي يا اگر سنگي بودي كه در مسير رودخانه‌اي قرار گرفتي، خشنود و شكرگذار باش كه خداوند موهبت عاشقي را نصيب هر دل نمي‌كند.

با تشکر از شکوفه خانوم