شعر
قاصدك
قاصدك ! هان ، چه خبر آوردي ؟
از كجا ، وز كه خبر آوردي ؟
خوش خبر باشي اما ، اما
گرد بام و درِ من
بي ثمر مي گردي
انتظار خبري نيست مرا
نه زياري نه زديّار و دياري ، باري
برو آنجا كه بُوَد چشمي و گوشي با كس
برو آنجا كه ترا منتظرند
قاصدك !
در دل من همه كورند و كرَند
دست بردار از اين در وطن خويش غريب
قاصدك تجربه هاي همه تلخ
با دلم مي گويد
كه دروغي تو دروغ
كه فريبي تو فريب
قاصدك ! هان ولي آخر ... اي واي!
راستي آيا رفتي با باد ؟
با تواَم ، آي كجا رفتي ؟ آي ... !
راستي آيا جايي خبري هست هنوز
مانده خاكستر ِ گرمي ، جايي ؟
در اجاقي – طعم شعله نمي بندم – خُردَك شرري هست هنوز ؟
قاصدك !
ابرهاي همه عالم شب و روز
در دلم مي گريند .
م. اخوان ثالث
+ نوشته شده در جمعه هفتم فروردین ۱۳۸۸ ساعت 14:37 توسط علی شکیبا
|
این وبلاگ مختص گروه 12تئاتری می باشد و مطالب این وبلاگ جز مطالب هنری چیز دیگری نیست،ما 12 نفر سعی خواهیم کرد که با این وبلاگ خودمان و هنرمان را به همه بشناسانیم.