تولد
تمام ظلمت حسرت هایم را
به هم پیوند می زنم
شاید
ماهتابی پدید آید.
چگونه رفتنی ست... این
با قافله ی سرخ؟
که روحت را
در پیاله ی شب
جا می گذاری.
گریه هایم را ازبرم
می دانمشان...
می فهممشان.
پنجره
غروبت را
غرورت را
نشانم می دهد.
+ نوشته شده در جمعه ششم خرداد ۱۳۹۰ ساعت 9:58 توسط اکبر زارع
|
این وبلاگ مختص گروه 12تئاتری می باشد و مطالب این وبلاگ جز مطالب هنری چیز دیگری نیست،ما 12 نفر سعی خواهیم کرد که با این وبلاگ خودمان و هنرمان را به همه بشناسانیم.