بی همگی:

   ويرانه‌ها پناهگاه راستين عاقبت به سوي آن بسا خطا برفته از ياد. همه‌سو بي‌پايانگي زمين آسمان يکي نه صدايي نه تکاني. صورت خاکستري دو آبي روشن پيکر کوچک دل طپان فقط راست قامت. تاريکي گرفته فرو افتاده گشاده چهار ديوار بر پشت پناهگاه راستين بي‌دررو.
          ويرانه‌هاي پراکنده به همان رنگ خاکستري که شن خاکستري خاکستر پناهگاه راستين. چهار مربع همه نور سفيد سفيد پهنه‌ها صاف همه رفته از ياد. هرگز نبود مگر هواي خاکستري بي‌زمان نه صدايي پروردة خيال نور گذرا. نه صدايي نه تکاني خاکستري خاکستر آسمان آينه‌دار زمين آينه‌دار آسمان. هرگز مگر اين بي‌دگرگوني رويا ساعت گذرا.
          بار ديگر کفر خواهد گفت مانند آن ايام متبرک رو به آسمان باز رگبار گذرا. پيکر کوچک صورت خاکستري خط‌هاي چهره شکاف و سوراخ کوچک دو آبي روشن. پهنه‌هاي صاف سفيد سفيد چشم آرام عاقبت همه رفته از ياد.
          پروردة خيال نور هرگز نبود مگر هواي خاکستري بي‌زمان نه صدايي. پهنه‌ها صاف دم دست سفيد سفيد همه رفته از ياد. پيکر کوچک خاکستري خاکستر چهار ميخه دل طپان رو به بي‌پايانگي بر او خواهد باريد باران بار دگر همچون ايام متبرک آبي ابر گذرا. چهار مربع پناهگاه راستين عاقبت چهار ديوار بر پشت نه صدايي.
          آسمان خاکستري نه ابري نه صدايي نه تکاني زمين شن خاکستري خاکستر. پيکر کوچک به همان خاکستري که زمين آسمان ويرانه‌ها فقط راست قامت. خاکستري خاکستر همه‌سو زمين آسمان يکي همه‌سو بي‌پايانگي.
          در شن تکان خواهد خورد در آسمان در هوا در شن تکان خواهد بود. هرگز مگر در رويا روياي خوش فقط يک بار آيد به کار. پيکر کوچک دل کوچک يک تخته طپان خاکستري خاکستر فقط راست قامت. زمين آسمان يکي همه‌سو بي‌پايانگي پيکر کوچک فقط راست قامت. در شن نه گيرش گاهي يک گام بيش‌تر در بي‌پايانگي موفق خواهد شد. نه صدايي نه نفسي همان خاکستري همه‌سو زمين آسمان پيکر ويرانه‌ها.
          سياهي آهسته آهسته با ويرانه پناهگاه راستين چهارديوار بر پشت نه صدايي. پاها يک تک تخته دست‌ها به پهلوها بسته پيکر کوچک رو به بي‌پايانگي. هرگز مگر در روياي محو شده ساعت گذرا دراز کوتاه. فقط راست قامت پيکر کوچک خاکستري هموار بي‌برجستگي چند سوراخ. يک گام در ويرانه‌ها در شن بر پشتش در بي‌پايانگي موفق خواهد شد. هرگز مگر در رويا روزها و شب‌ها برساخته از روياهاي شب‌هاي دگر روزهاي بهتر. بار ديگر به قدر گامي زندگي خواهد کرد بار ديگر روز و شب خواهد بود و بر بالاي او بي‌پايانگي.
          چهارپاره بر پشت پناهگاه راستين بي‌دررو ويرانه‌هاي پراکنده. پيکر کوچک اسافل کوچک يک تخته فرسوده نشيمن‌گاه يک تک تخته خاکستري شکاف فرسوده. پناهگاه راستين عاقبت بي‌دررو پراکنده چهارديوار بر پشت نه صدايي همه‌سو بي‌پايانگي زمين آسمان يکي نه تکاني نه نفسي. پهنه‌هاي صاف سفيد سفيد چشم آرام نور عقل همه رفته از ياد. ويرانه‌هاي پراکنده خاکستري خاکستر همه‌سو پناهگاه راستين عاقبت بي‌دررو.
          خاکستري خاکستر پيکر کوچک فقط راست قامت دل طپان رو به بي‌پايانگي. عشق کهنه عشق نو همچون ايام متبرک بدبختي بار ديگر حکم‌فرما خواهد شد. زمين شن به همان خاکستري هوا آسمان ويرانه‌ها پيکر شن نرم خاکستري خاکستر. نور پناهگاه سفيد سفيد پهنه‌هاي صاف همه رفته از ياد. صافي بي‌پايان پيکر کوچک فقط راست قامت همان خاکستري همه‌سو زمين آسمان پيکر ويرانه‌ها. رو به آرام سفيد دم دست چشم آرام عاقبت همه رفته از ياد. يک گام بيش‌تر فقط يک گام تنهاي تنها در شن نه گيرش گاهي موفق خواهد شد.
          تاريکي گرفته فرو افتاده گشاده پناهگاه راستين بي‌دررو به سوي آن بسا خطا برفته از ياد. هرگز مگر سکوت چندان که در خيال اين خنده ديوانه‌وار اين فريادها. سر از ميان چشم آرام همه نور سفيد آرام همه رفته از ياد. پروردة خيال فلق برآشوبندة پروردگان خيال و آن ديگري به نام شفق.
          او به پشت‌اش خواهد رفت رو به آسمان باز بار دگر بر بالاي او ويرانه‌ها شن بي‌پايانگي. هواي خاکستري بي‌زمان زمين آسمان يکي به همان خاکستري ويرانه‌ها صافي بي‌پايان. بار ديگر روز و شب خواهد بود. بربالاي او بي‌پايانگي هوا دل بار ديگر خواهد طپيد. پناهگاه راستين عاقبت ويرانه‌هاي پراکنده به همان خاکستري که شن.
          رو به چشم آرام دم دست همه آرام همه سفيد همه رفته از ياد. هرگز مگر در خيال آبي در تحيل ديوانه‌وار آبي آسمان در شعر. خلا کوچک نور قوي چهار مربع همه سفيد پهنه‌هاي صاف همه رفته از ياد. هرگز نبود مگر هواي خاکستري بي‌زمان نه تکاني نه نفسي. دل طپان پيکر کوچک فقط راست قامت خط‌هاي صورت خاکستري فرسوده دو آبي روشن. نور سفيد دم دست سراز ميان چشم آرام نور عقل همه رفته از ياد.
          پيکر کوچک به همان خاکستري که زمين آسمان ويرانه‌ها فقط راست قامت. نه صدايي نه نفسي همان خاکستري همه سو زمين آسمان پيکر ويرانه‌ها. تاريکي گرفته فروافتاده گشاده چهار ديوار بر پشت پناهگاه راستين بي‌دررو.
          نه صدايي نه تکاني خاکستري خاکستر آسمان آينه‌دار زمين آينه‌دار آسمان. هواي خاکستري بي‌زمان زمين آسمان يکي به همان خاکستري ويرانه‌ها صافي بي‌پايان. در شن نه گيرش گاهي يک گام بيش‌تر در بي‌پايانگي موفق خواهد شد. بار ديگر روز و شب خواهد بود بر بالاي او بي‌پايانگي هوا دل بار ديگر خواهد طپيد.
          پروردة خيال نور هرگز نبود مگر هواي خاکستري بي‌زمان نه صدايي. همه سو بي‌پايانگي زمين آسمان يکي نه تکاني نه نفسي. براو خواهد باريد باران بار دگر همچون ايام متبرک آبي ابر گذرا. آسمان خاکستري نه ابري نه صدايي نه تکاني زمين شن خاکستري خاکستر.
          خلا کوچک نور قوي چهار مربع همه سفيد پهنه‌هاي صاف همه رفته ازياد. صافي بي‌پايان پيکر کوچک فقط راست قامت همان خاکستري همه‌سو زمين آسمان پيکر ويرانه‌ها. ويرانه‌هاي پراکنده به همان خاکستري که شن خاکستري خاکستر پناهگاه راستين. چهار مربع پناهگاه راستين عاقبت چهار ديوار بر پشت نه صدايي. هرگز مگر اين بي‌دگرگونگي رويا ساعت گذرا.هرگز نبود مگر هواي خاکستري بي‌زمان نه صدايي پروردة خيال نورگذرا.
          چهارپاره بر پشت پناهگاه راستين بي‌دررو ويرانه‌هاي پراکنده. بار ديگر به قدر گامي زندگي خواهد کرد بار ديگر روز و شب خواهد بود و بر بالاي او بي‌پايانگي. رو به آرام سفيد دم دست چشم آرام عاقبت همه رفته از ياد. صورت خاکستري دو آبي روشن پيکر کوچک دل‌طپان فقط راست قامت. او به پشت‌اش خواهد رفت رو به آسمان باز بار دگر بر بالاي او ويرانه‌ها شن بي‌پايانگي. زمين شن به همان خاکستري هوا آسمان ويرانه‌ها شن نرم به خاکستري خاکستر. پهنه‌ها صاف دم دست سفيد سفيد همه رفته از ياد.
          دل‌طپان پيکر کوچک فقط راست قامت خط‌هاي صورت خاکستري فرسوده دو آبي روشن. فقط راست قامت پيکر کوچک خاکستري هموار بي‌برجستگي چند سوراخ. هرگز مگر در رويا روزها و شب‌ها برساخته از روياهاي شب‌هاي دگر روزهاي بهتر. در شن تکان خواهد خورد در آسمان در هوا در شن تکان خواهد بود. يک گام در ويرانه‌ها در شن بر پشتش در بي‌پايانگي موفق خواهد شد. هرگز مگر سکوت چندان که در خيال اين خنده ديوانه‌وار اين فريادها.
          پناهگاه راستين عاقبت ويرانه‌هاي پراکنده به همان خاکستري که شن. هرگز نبود مگر هواي خاکستري بي‌زمان نه تکاني نه نفسي. پهنه‌هاي صاف سفيد سفيد چشم آرام نور عقل همه رفته از ياد. هرگز مگر در روياي محو شده ساعت گذرا دراز کوتاه. چهار مربع همه نور سفيد سفيد پهنه‌ها صاف همه رفته از ياد.
          تاريکي گرفته فرو افتاده گشاده پناهگاه راستين بي‌دررو به سوي آن بسا خطا برفته از ياد. سر از ميان چشم آرام همه نور سفيد آرام همه رفته از ياد. عشق کهنه عشق نو همچون ايام متبرک بدبختي بار ديگر حکم‌فرما خواهد شد. خاکستري خاکستر همه سو زمين آسمان يکي همه سو بي‌پايانگي. ويرانه‌هاي پراکنده خاکستري خاکستر پناهگاه راستين عاقبت بي‌دررو. هرگز مگر در رويا روياي خودش فقط يک بار آيد به کار. پيکر کوچک صورت خاکستر خط‌هاي چهره شکاف و سوراخ‌هاي کوچک دوآبي روشن.
          ويرانه‌ها پناهگاه راستين عاقبت به سوي آن بسا خطا برفته از ياد. هرگز مگر در خيال آبي در تخيل ديوانه‌وار آبي آسمان در شعر. نور سفيد دم دست سر از ميان چشم آرام نور عقل همه رفته از ياد.
          سياهي آهسته آهسته با ويرانه پناهگاه راستين چهار ديوار بر پشت نه صدايي. زمين آسمان يکي همه‌سو بي‌پايانگي پيکر کوچک فقط راست قامت. يک گام بيش‌تر فقط يک گام تنهاي تنها در شن نه گيرش گاهي موفق خواهد شد. خاکستري خاکستر پيکر کوچک فقط راست قامت دل‌طپان رو به بي‌پايانگي. نور پناهگاه سفيد سفيد پهنه‌هاي صاف همه رفته از ياد. همه سو بي‌پايانگي زمين آسمان يکي نه صدايي نه تکاني.
          پاها يک تک تخته دست‌ها به پهلوها بسته پيکر کوچک رو به بي‌پايانگي. پناهگاه راستين عاقبت بي‌دررو پراکنده چهار ديوار بر پشت نه صدايي. پهنه‌هاي صاف سفيد سفيد چشم آرام عاقبت همه رفته از ياد. بار ديگر کفر خواهد گفت مانند آن ايام متبرک رو به آسمان باز رگبار گذرا. رو به چشم آرام دم دست همه آرام همه سفيد همه رفته از ياد.
          پيکر کوچک دل کوچک يک تخته طپان خاکستري خاکستر فقط راست قامت. پيکر کوچک خاکستري خاکستر چهارميخه دل‌طپان رو به بي‌پايانگي. پيکر کوچک اسافل کوچک يک تخته کوچک فرسوده نشيمنگاه يک تک تخته شکاف خاکستري شکاف فرسوده. پروردة خيال فلق برآشوبندة پرورندگان خيال و آن ديگري به نام شفق.