شعرهایی از کتابهای بریده ی خواب و با یک تفاهم ساده ی استاد عزیزم آقای امیر علی آذرطلعت

بریده ی خواب:

ماه را از نگاه سنگها دزدیدن

رویای کودکانه است

اما خواب چینی ستارگان

فرصت مناسبی ست

برای درو کردن شب

در بن بستی که به سر بالایی صراحت می پیچد

و من تمام خیرگیها را

در سنگ فرش خیابان خلاصه می کنم

و در تفاصل دو همسایه

به دنبال اسباب بازی کودکی ام

که سالها قبل

در خانه ی اقوام ناتنی خویش گم کرده ام

همه جا را پشت پا می گذارم

حتی بازارچه ی محل که

پر از اسارت نگاههای مشوّش است

 

با یک تفاهم ساده:

گیسوانت را رها می کنی

شب از شانه هایت می آویزد

ومن سوار بر ستاره ی اشک

کهکشانی را می جویم

که در ژرفای نگاهت گم کرده ام

 

سخت است

تیرگی را پیمودن

یک امشبی

پنجره ات را باز کن

تا بر کفایت روشنی برسم