چند وقتی بود چیزی ننوشته بودم گفتم یه پستی بذارم،امیدوارم خوشتون بیاد:

 

ابوالهول:

ابوالهول در مصر بنای سنگی مفخمی است به شکل شیری بر پاشنه نشسته،با سر انسان،ونگاهی معمایی،که از میان یالها بیرون زده.معروفترین ابوالهول در امتداد خفرع،نزدیک معبد بیبان الملوک،در محدوده ی مصطبه ها و اهرام جیزه است،که سایه ی خودرا روی بیابان عظیم می افکند ابوالهول همواره بر این مقابر غول اسا دیده بانی می کند،صورتش به رنگ سرخ شده،به نقطه ای در افق می نگرد، به جایی که خورشید طلوع می کند. او نگهبان بارگاههای ممنوع مومیایی فراعنه است،او به آواز کرات گوش می دهد و بر مرز ابدیت پاس می دارد.او بر هرانچه بوده و هر انچه خواهد بود دیدبانی می کند نیل ملکوتی را می نگرد که در دوردست جاری است، و زورقهای خورشید که بر اب به این سو وان سو می روند. در واقع، این شیرهای الهی،سر فراعنه را حمل می کنند،وبه عقیده ی ژان یویوت:صاحب قدرتی شاهانه،ستمگر در مقابل شورشیان،وپشتیبانان نیکان،ابوالهول با چهره ای ریشو شاه یا خدای خورشید است، حتی صفات شیر را دارد.گربه صفت است و در جنگ بی طاقت.در غزلسرایی مکتب رمانتیک به ابوالهول دلشوره ای نصبت داده شده،اما در واقع بیش از ان خطوط بدن و طرز نشستن او گویای صفوت یک یقین است.ژرژ بورو،در صورتکها خاطر نشان می کند:هیچ نگرانی یا ترسی از خطوط ابوالهول دست نمی دهد،بدان گونه که از خطوط صورتکهای یونان عارض می شود۰چرا که خطوط بدن ابوالهول معمایی را مطرح نمی کند،تا ترس از عظمتشان این خطوط را واژگونه جلوه دهد،بلکه درونآ به حقیقتی مطلق دست می یابد که سرشاری این حقیقت با نگریستن به طلوع خورشید، انها را مملو می کند.

در یونان شیرهای بالداری بودند با سر زنان،چیستان گو و سنگدل،نوعی غول مهیب که می توان در آن نماد زنانگی منحرف و فاسد را دید.

در اساطیر یونان، ابوالهول غولی نیمه شیر و نیمه زن است که ناحیه ی تبای(تبس)را تحت سیطره دارد،و معمایی برای رهگذران طرح می کند،وکسی را که نتواند به ان پاسخ دهد،از هم می درد،او نماد فسق و فجور و سلطه گری فساد امیز است و چون بلایی اسمانی،ان سرزمین را نابود می کند...همچون ملازمان دربار شاهی منحرف...تمامی صفات ابوالهول،علایم مبتذل است،و نمی توان بر این ابتذال تفوق یافت،مگر از طریق تفکر،فراست،و تغییر دادن شکل این بلاهت مبتذل.او بر صخره یی نشسته،نمادزمین،به این صخره متصل است،همچون زایده یی بر آن که نماد فقدان رفعت است.ابوالهول ممکن است بالی دارد،اما بالهایش بی فایده اند مقدر است که ابوالهولدر لجه یی گم شود.به عقیده ی پل دیل،ابوالهول در یونان،به جای نشان دادن یقین،ولو یقینی راز امیز همچون ابوالهول در مصر،تنها نشانه ی تفرعنی مستبدانه و نابودگر است.

ابوالهول در مسیر تحول خود در اساطیر،لاجرم نمادین شده است.واژه ی ابوالهول معما و چیستان را به ذهن متبادر می کند،و یا اور ابوالهول اودیپوس است:معمایی که فرد را در تنگنا می گذارد و مضطر می سازد.بواقع،ابوالهول در اغاز یک سرنوشت،خود را نشان می دهد،در اغاز سرنوشتی که هم راز است و هم نیاز.

منبع:فرهنگ نمادها،نوشته ی: ژان شوالیه و آلن گربران،ترجمه:سودابه فضایلی،جلد اول(الف)،ص۴۰ تا ص۴۲