آزادی
هر دم و بازدمی که فقط به درد زنده ماندن می خورد بوی خون می دهد،هر جای که می بینم بدبختی ست،هر سخنی که می گویند تهوع آور است،خنده ها گریه می کنند،شادی ها غمگینند،زندگی مرگ است،دیگر امیدی نمانده،امیدی برای ازاد شدن،خودمان ازادی را به زنجیر کشیده ایم...
+ نوشته شده در سه شنبه سوم دی ۱۳۸۷ ساعت 23:2 توسط یاشار نوری
|
این وبلاگ مختص گروه 12تئاتری می باشد و مطالب این وبلاگ جز مطالب هنری چیز دیگری نیست،ما 12 نفر سعی خواهیم کرد که با این وبلاگ خودمان و هنرمان را به همه بشناسانیم.